1
پسرها صبح به خلوت می روند
خورشید در آغوششان می لمد که دیگر دهان ماه را کاشی به کاشی نمی بوسد
کافه های سرد با قهوه ای رنگ نوازش تو و لبهای ماه زده ات
آخ...چند تا شیطان و چند تا جهنم چشمک زن خیابانهای تواند
شهری بی خواجوی من بی نصفه جهانت
پسرها ظهر قایم می شوند
زنبورها باسنهاشان را سیاه می کنند
تنها یک بار دیگر نگاهشان کن
فقط یک بار یک بار دیگر که دارند هم را می لیسند انگار شاخکهادر هم گره می خورند
وبعد
وبعد.
دیگر اسمت را فراموش کرده ام
گفتی زنی تنها در اتوبان تهران-قم هر روز پیاده می آید؟
نمی روم که ببینم دخترهای ساختمان روبرویی در اتاق خوابشان چه جور لباس عوض می کنند
که د رآشپزخانه شان چه جور لباس می پوشند؟
فقط به زن تنها خیره ام
به ته آسفالت که فرو می رود در صدا
این صبوری منست روی خط تلفن
خوب گوش کن
تنفس توست روی بند رخت
خوب تماشا می کنم
جان دادن ماست این روی هرروزهء هرزگی
لمس کن خوب
چمدانها را از ساعت 5 ترمینال غرب چیده ام تا تو بیایی
خیس
وتا باران بعد صبر کنی که ساعت 7 تعاونی یک ببردمان به همان رودخانه
نازنینم! این حواس کسی نیست که روی ما جمع است
خاطرات ماست
2
به شیشه خانه شما سنگ
به دروازه خانه خودمان آب ریختیم
باران که گرفت مارا سیل برد شمارا زلزله
چه جوری دیگر به فکر نیم وجب از خانه تو باشم که دشمن اشغالی گرفته؟
قطع کن
من تاب این همه نسکافه و مستی ندارم
کافه ای که تا این وقت شب باز است –سر سرم شرط –برنامه ای دارد
حیا ندارند مردم که نمی میرند
همه از همین دره ای پرت می شوند که ما تهش کافئین می زنیم
مدت اعتبار ما همین یک دقیقه است
قطع نکن که تا ابد برقصیم مست مست و عربده بکشیم با مجوز رسمی عربده کشی در نیمه شب هر آپارتمانی
راستی ساعت چند بود که رفتیم؟
زن پیاده اسمش چی بود؟
ما نمرده ایم که هنوز
می بینی
می نویسیم این فصل یک سفر است
چمدان داری بیا
-می دانی که نازنینم- اما زن تنها چمدان ندارد
نمی دانی چه قدر دیگر مانده؟
3
از تلفن کارتی زنگ نمی زنم که
با اولین کلمه پاک می شوی
حالا جرئت داری بگو از کی حرف می زنی؟
بگو .